سيد محمد باقر برقعى
67
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
به مرحوم صاحب كرامت كه از روحانيون بنام بود مىرسد . وى پس از انقلاب اسلامى در نخستين دورهء مجلس شوراى اسلامى به نمايندگى از سوى مردم يزد برگزيده شد امّا در حادثه هفتم تيرماه 1360 در محل حزب جمهورى همراه عدّهاى از نمايندگان مجلس به شهادت رسيد ! پرورشگاه هروقت دست بر سر فرزند مىكشم * داند خدا چگونه ز شوقش در آتشم بسيار شد چو ديد مرا كودك عزيز * بابا ، كنان دويد نمايد نوازشم * * * دستم فشارد و بپرد روى دامنم * آغوش باز كرده نهد سر بدامنم پروانهوار مادرش و من به طرف او * چرخيم چونكه اوست فقط شمع خانهام * * * هر صبح چشم بر رخ مادر نمود باز * ذوقى زد و نشست و تقاضاى شير كرد نازش كشيده مادر و بر دامنش نشاند * وز شيرهء حيات ورا خوب سير كرد * * * اى مايهء اميد توئى يادگارمان * دور از تو باد چشم به دو آفت زمان يادم نمىرود كه شبى سوختى ز تب * تا صبح بود اشك من و مادرت روان * * * ما در هرآنچه فكر تو بودم خراب شد * هر آرزو كه بود مرا نقش آب شد مىخواستم براى تو باشد هرآنچه هست * بابا برفت و جمله به ما سدّ باب شد * * * اى غنچهاى كه بازنگشتى خزان وزيد * ترتيب و نظم زندگيت راز هم دريد يكلحظه گر پدر ز لحد سر برآورد * بيند كه مادرت چه غمى بود و او نديد * * *